ی جایی خوندم از مرفهان بی دردیکه فقط تو بزرگ کردن دردای جامعه مهارت دارن و نه چیز دیگه!!!!! نمی دونم فیلم نانی رو تاحالا دیدید، محور قصه ی دختر که ناخواسته پرستار بچه می شه و میرسه به ی خونواده ای که خانم و آقا مشکل دارن خودشون اما خانم جلسات خیریه برگزار می کنه!!!!!!
نمی دونم چرا یاد اونروز پراگ افتادم همه داشتن به جواب سوالای کلیشه ای فکر می کردن که فکر کنم مهرگان از یکی از بچه ها پرسید دلیلش واسه جمعیت اومدن چیه! اونم خیلی صادقانه گفت برای اینکه از مشغله های فکریم فاصله بگیرم!!!!! ما همه جا خوردیم ،،،،،،، از جسارتش و گول نزدن خودش و دیگران......
واقعیت اینه که خیلی از ماها نمی خوام بگم همه! خیلیامون واسه دور شدن از دنیای واقعیمون دنبال اینکاراییم با برچسب خیرخواهی! هم خدا هم خلق خدا،،،،،
عجیبه اکثر کساییکه دور همن واسه کارای خیرخواهانه دور هم جمع می شن یا هر فعالیت اجتماعی سیاسی از نظر درسیم عقب می افتن البته نه همشون!!!! نمیدونم درس باعث فعالیت میشه یا فعالیت باعث درسه!!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 2:54  توسط نرگس
|
از ۱۸ مهر که رفتم ثبت نام دانشگاه جدید، کلی چیزا دیدم.....
دیدم تو خوابگاه آدما دو دستن! یه عده واسه زیرآب زدن یه عده دیگه از یه جایی پول می گیرن!!!!! ظاهرا گزینه سومی وجود نداره! باید انتخاب کنی آدما رو بفروشی یا بفروشنت!
اونجا حتی نفس کشیدنم ممنوعه، اگه از گروه دوم باشی، هرروز باید بری حراست جواب پس بدی! واسه یه لپ تاپ باید نوع استفاده رو شرح بدی اگه از گروه دوم باشی، اگه ترم اولی که قیدشو باید بزنی! اخه ترم اولی لپ تاپ می خواد چیکار اخه! ی ذره منطقی باش توام آخه!
همه چیز زیر چادر آزاده! موی رنگی آرایش پوش مو!!!! مانتوی کوتاه چسب، شلوار تنگ بوت بلند رو شلوار! فقط با چادر،
در عوض خیلیم نمی ذارن عقده ای بشیم یه ذره ام به فکرمون هستن!!!! یه عده خواجه محرم میارن تو خوابگاه بدون اطلاع قبلی به منظور تعمیرات سرویس های بهداشتی اعم......
خوبه کی گفته بده! فقط حس عکاسی من کور شده آخه نمیشه تو شهر به این قشنگی بخوای عکس بندازی یه دستت به چادر باشه با ی دست دیگت عکس بندازی!!!!
راستی اونقد که جای خوابگاه پرت از شهر بچه ها می گن جن داره، شبا می خوان آب بریزن از بالکن می گن بسم ا.... بخون که جن نمیره با آب، اگه بمیره بقیشون دست از سرت بر نمی دارن......
نرخ تاکسی بستگی به آب و هوا داره و مود آقای راننده!!!!
وقتایی که جمعیت زیاده نزدیک نیم ساعت باید منتظر یه آدم خیر باشی بیاد با هزار ناز برسونت بعدم کرایه رو دو برابر ازت بگیره!!!
نمی دونم دیگه چی بگم!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 23:20  توسط نرگس
|
یکی گفت این پست قبلیرو باید حذف کنم منم برای اینکه تو غربت دلش نگیره حذفش کردم!!!!!! ولی اینجا من حرف دلمو می نویسم رها از هر گونه تابو و هر چیز دیگه!!!!!!!!!!!!! خواهشا فقط نظر بدید دیگه ازم نخوایید که ی پستی رو حذف کنم
+ نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 0:22  توسط نرگس
|
امروز رفته بودم خرید واسه خوابگاه با نینا
کلی خوشحال بودم که پول به اندازه کافی دارم، رفتیم سراغ وسایل بهداشتی ۱۰۰ تومن کامل اونجا رفت، شوکه شده بودم، مگه من چی خریده بودم غیر از لوسیون و کرم مخصوص پا و کرم روز و کرم شب.............................
ببخشید اینا چی بودن که گفتم؟؟؟؟ کی اینارو شناختم؟کی فهمیدم زندگیم قبل ازینا چقد بد بوده!
نینا حرف جالبی زد، گفت طبقه آدماس که کالاهی مصرفیشونو تعیین می کنه من ۱۰ سال پیش کجا می دونستم اینا چین، طبقه آدماس که نحوه احترام گذاشتن بهشونو تعیین می کنه، سرنوشت بچه هارو مشخص میکنه، فرهنگ حاکم رو نگه میداره، طبقه آدماس که آدمارو من و دیگری می کنه، بالاشهر و پایین شهر میاره، یا نمی دونم اینان که طبقه آدمارو مشخص می کنن
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 1:57  توسط نرگس
|
خیلی جالب بود امسال قبل از تولدم همش به خواهرم می گفتم امسال یعنی تولد ۲۵ سالگیم می خوام یه نقطه عطفی باشه تو زندگیم!!!!!
۱۸ مهر ۸۹، مصادف شد با ثبت نامم تو رشته ای که سالها در آرزوش بودم، البته بگذریم از چند سالش!!!!
امسال خیلی بیشتر دلتنگ مامانم هستم، حس می کنم می خوام برم فضا، با اینکه از کرمان خیلی نزدیکترم،
واسه ثبت نام بابام همرام بود،، آخه این رشته مورد علاقه هممونه یعنی کل خونواده! وقتی داشتم فرمهای تعهد رو امضا می کردم بابام همش می گفت، خوش خط بنویس بابا، گفتم آخه بابا جون من دیگه واسه خودم یه پا مارکوپولو دانشجو شدم بلدم دیگه ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مهر 1389ساعت 16:53  توسط نرگس
|